شمارهٔ ۸ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز عشق آمد که آراید گلستان مرا
سازد از خون جگر شاداب بستان مرا
باز عشق آمد که از فیض نشاط گریهای
چون کنار گل کند پرخنده دامان مرا
باز عشق آمد که دربستان کفر زلف دوست
شبنم رخساره گل سازد ایمان مرا
باز عشق آمد که از هر دورباش غمزهای
بشکند در دیده من نوک مژگان مرا
باز عشق آمد که ناخن بررگ جانم زند
زیور گوش ملایک سازد افغان مرا
باز عشق آمد که اندازد به رغم عافیت
در کف صد چاک هر تار گریبان مرا
باز عشق آمد که از ذوق سرشک افشانیی
دیده یعقوب سازد داغ حرمان مرا
باز عشق آمد که مهمان خدنگ ناز دوست
پرسد از هر دل که بیند خانه جان مرا
باز عشق آمد که در بازار حسن خودفروش
بر سر مژگان گشاید بار سامان مرا
باز عشق آمد که خنداند ز فیض جلوهای
چون لب زخم شهیدان چشم گریان مرا
باز عشق آمد که از زیر گلیم عافیت
آورد بیرون فصیحی طبل پنهان مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر بار دیگر به حضور عشق در زندگیاش اشاره میکند و از تأثیرات عمیق آن بر روح و جانش سخن میگوید. او عشق را بهعنوان نیرویی توصیف میکند که باعث شادابی و طراوت میشود، حتی اگر این شادابی ناشی از غم و درد باشد. عشق به او احساسی از ایمان و زندگی میدهد و هر بار که به او نزدیک میشود، دنیایش را زیباتر میکند. شاعر همچنین از زیباییهای عشق، تأثیر آن بر احساساتش و همچنین چالشهایی که با خود به همراه دارد، مینویسد. او به تجلیات عشق در زندگیاش و تلاطمهای ناشی از آن اشاره میکند و بازگشت عشق را بهعنوان یک مهمان خوشآمدگویی میداند که غمها و فراقها را جبران میکند.