نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبود

نقش ستم در آینه‌ها خوش‌نشین نبود

ایمن به باغ عصمت خود می‌چمید حسن

در زیر هر مژه نگهی در کمین نبود

خوش می‌گذشت از شکن شانه زلف دوست

بر هیچ تار آن گره کفر و دین نبود

بگداخت ناله بر لب بلبل ز ناله‌ام

این شعله گرم بود ولی این چنین نبود

دستم ز جیب چاک به دل می‌کشید دوش

کامشب خروش و ولوله در آستین نبود

عمرم تمام صرف فغان گشت و سوختم

کاول فغان چرا نفس واپسین نبود

گشتم شهید و از کرم غم در آتشم

بودم گمان مغفرت اما یقین نبود

نازم به پاسبانی عصمت که دوست را

در بزم شب نشان نگه بر جبین نبود

بوی نشاط نیست فصیحی درین بهار

گویی که هیچ تخم طرب در زمین نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حسرت و اندوه خود در مورد عشق و زندگی می‌گوید. او به زیبایی‌های عشق و دوستی اشاره می‌کند اما از نبود آرامش و امنیت در آن نیز سخن می‌گوید. شاعر احساس می‌کند که عمری را صرف ناله و فریاد کرده و در عین حال به گناه و دوری از معشوق فکر می‌کند. او به عدم شادی و طرب در زندگی و طبیعت اطرافش اشاره می‌کند و به وضوح حس ناکامی و فقدان را نمایان می‌سازد. در کل، این شعر بیانگر تضاد میان زیبایی و اندوه، عشق و ناامیدی است.