نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به باده صوفی ما صاف از ریا نشود

که تار سبحه به مضراب خوش نوا نشود

به گل نگویم اما شهید نام گلم

که از فسون نیاز بهار وا نشود

ترا چه جرم که حکم غرور حسن اینست

که وعده‌های تو از صد یکی وفا نشود

اگر به خلد روم سوز دل همان باقی‌ست

سموم بادیه در گلستان صبا نشود

سحاب ابر فصیحی به جرم ما چه کند

به قطره‌ای گل عیش بهار وانشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و ناامیدی می‌پردازد. او به صفای دل صوفی اشاره می‌کند که از ریا دور است و می‌گوید که زیبایی و حسن، همیشه وفا نمی‌کند. به گل اشاره می‌کند که مانند یک شهید است و نشان می‌دهد که وابستگی به زیبایی‌های دنیا مؤثر نیست. شاعر به احساس سوز دل خود اشاره دارد و می‌گوید که با وجود زیبایی‌ها، هنوز درد و رنج باقی است. او به بارش ابر و زیبایی‌های بهار اشاره می‌کند، اما می‌گوید که این زیبایی‌ها نمی‌توانند غم‌های او را از بین ببرند. در کل، این شعر حس تنهایی و ناامیدی را در پس زیبایی‌های ظاهری نشان می‌دهد.