شمارهٔ ۱۱۶ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کو جنون تا هر نفس لب در سراغی گم شود
سینه همچون موج در گرداب داغی گم شود
تنگ چشمی بین که در بزم قدحنوشان شوق
خواهش پروانه در دود چراغی گم شود
شوق اگر اینست مغز آشفتگان دوست را
نکهت فردوس ترسم در دماغی گم شود
گم شود تا کی لبم در نوش خند عافیت
بخت کو تا در مبارک باد داغی گم شود
مهربانی بین که خون از ناله بلبل چکد
گر به طرف باغ ما آواز زاغی گم شود
ما فصیحیوار مست همت آن قطرهایم
کو درین میخانه در درد ایاغی گم شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و متضاد انسانی اشاره دارد، از جمله شوق و ناامیدی. شاعر از گم شدن در عشق و آرزوها سخن میگوید و به حالاتی اشاره میکند که در آنها احساسات و رویایهای او دستخوش تغییر و گمشدگی میشوند. او به زیبایی و غم در عاشقانهها میپردازد و به عبارتی به ناپایداری و زودگذر بودن لذتهای زندگی اشاره دارد. شاعر در پی این است که ببیند عشق و شوق واقعی چگونه میتواند در دنیای پرآشوب و تنگنای عواطف، گم شود.