شمارهٔ ۱۴۳ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ناله دردم و خوش بر سر کار آمدهام
از دل چنگ کنون بر لب تار آمدهام
آهم از شعله من باغ دلی آب دهید
که ز دریوزه جانهای فگار آمدهام
گریهام کز جگر سوخته در دیده ابر
بهر آرایش رخسار بهار آمدهام
نخل نومیدیم و میوه من سوختنست
اینک اندر جگر شعله به بار آمدهام
نی دل بلبلم و نی لب گل حیرانم
که درین باغ فصیحی به چه کار آمدهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از دردی عمیق و احساس ناامیدی سخن میگوید. او به نوعی ناله و شکایت اشاره دارد که از دلش برمیخیزد. دلش مانند باغی تشنه است و او خواهان تسکین و آرامش است. شاعر همچنین از گسیختگی و سوختن اشاره میکند، بهطوری که احساس میکند زندگیاش دچار آسیب شده است. او خود را در حالتی میبیند که نه دیگر از قافله دلباختگان است و نه در باغ زیبایی احساس آرامش میکند. به طور کلی، این شعر بیانگر غم و ناامیدی عمیق شاعر است که به دنبال معنا و زیبایی در زندگی میگردد.