نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۹ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو شبها بستر و بالین دل از ریش می‌کردم

سراغ خواب آسایش ز مرگ خویش می‌کردم

چو غم بر دل زدی نیشی ز شوق از هوش می‌رفتم

در افغان می‌شدم چون خیرباد نیش می‌کردم

به قربان سر بخت سیاه خویش می‌گشتم

خیال سایه آن زلف کافرکیش می‌کردم

ز ایمان ننگ دارد کفر من وزنه به یک افسون

چو زلف و عارض خوبان به همشان خویش می‌کردم

فصیحی خانمان دل خراب آن روز می‌دیدم

که دامن را توانگر دیده را درویش می‌کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف حالات درونی خود می‌پردازد. او شب‌ها با دل آشفته و ناآرام در بستر است و به خواب و آرامش فکر می‌کند. هنگامی که غم به دلش حمله‌ور می‌شود، از شوق به حالتی غیرعادی درمی‌آید. او به سرنوشت تلخ خود افسوس می‌خورد و یادی از زیبایی‌های محبوبش می‌کند. شاعر احساساتش را به کفر و ننگ مرتبط می‌کند، و می‌گوید که مانند زیبایی‌های محبوبان، عشق و ایمانش را درگیر افسون و فریب می‌بیند. او همچنین روزگاری را به یاد می‌آورد که در اشتیاق و نیاز به عشق، مرد فقیر و بی‌چیزی در دامن عشق بوده است.