شمارهٔ ۱۶۷ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق کو تا آتشی در خرمن اخگر زنم
چتر شاهی بر سر اورنگ خاکستر زنم
لعل شاهنشاهیم بر خاک عجزم افکنید
تا دو روزی خنده بر رسوایی افسر زنم
از لب زخم شهیدان طالعی گیرم به وام
تا مگر بوس مرادی بر لب خنجر زنم
سالها بودم سرشک و دیدهای نگداختم
نالهای گردم مگر آتش به گوشی در زنم
آبروی عفو را بر خاک نتوان ریخت لیک
حلهای از شعلهپوشم غوطه در کوثر زنم
در زدم یک عمر و زین نه دیر نامد یک جواب
حلقه یک چندی فصیحی بر در دیگر زنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف عشق و تمنای آن پرداخته و حسرت و آرزوهای خود را بیان میکند. او از آتش عشق سخن میگوید که میخواهد در دل خود شعلهور شود و بر خاکستر زندگیاش جلال و شکوهی ببخشد. شاعر آرزو دارد تا از زیبایی و لذت عشق بهرهمند شود و بر دشواریهای زندگی فائق آید. او همچنین به یاد شهیدان و عشقهای ناکام خود اشاره میکند و حس پوچی و تنهایی را حس میکند. در نهایت، او از در بستهای که سالها به آن زده، ابراز ناامیدی میکند و امید دارد که شاید روزی جوابی دریافت کند.