شمارهٔ ۱۷ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون شعله پرتب است درون و برون ما
تبخاله میزند لب خنجر ز خون ما
بر سر زند وفا و کند بر زمانه ناز
هر لالهای که بشکفد از بیستون ما
کو گریهای که خنده شادی چمن چمن
جوشد به جای شعله ز داغ درون ما
زلفی دلم ربوده که در دیده خرد
شد مردمک سیاهی داغ جنون ما
گفتیم بشکفیم دو روزی درین چمن
دیدیم روی عالم و بد شد شگون ما
سر چشمه غمیست ز فیض عشق
هر زخم تیشه در جگر بیستون ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شدت احساساتی و پر از شور است. او از درون خود، که پر از آتش و تب است، صحبت میکند و به زخمها و دردهای عاطفیاش اشاره دارد. با بررسی زیباییهای طبیعت، به رنگ لالهها و ناز دوران اشاره میکند و از شادی و غم در زندگی یاد میکند. او همچنین به عشق به عنوان منبع غم و زخمهای عاطفیاش اشاره میکند و نشان میدهد که این عشق، هم زیبایی و هم درد را به همراه دارد. در نهایت، به ناپایداری زندگی و تغییرات ناگهانی آن اشاره میکند که هر لحظه ممکن است شگون زندگیاش را تغییر دهد.