نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۱ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روزگاری شد که ما زین بخت وارون می‌تپیم

همچو زخم دل گریبان چاک در خون می‌تپیم

دیده عشقیم و ما را طالع نظاره نیست

سال‌ها در انتظار یک شبیخون می‌تپیم

موجه دریای خونابیم دور از زلف دوست

بی‌قراری بین که هر ساعت دگرگون می‌تپیم

دجله‌ای در هر بن مژگان ما بیکار و ما

از برای قطره‌ای در کوه و هامون می‌تپیم

نبض بیماریم ای دست مسیحا همتی

کامشب از طغیان تب زاندازه بیرون می‌تپیم

یار با ما همدم و ما از جدایی بی‌قرار

همچو موج از تشنگی بر روی جیحون می‌تپیم

سر این معنی فصیحی عشق به داند که ما

خون فرهادیم و در شریان مجنون می‌تپیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالتی از عشق و درد ناشی از جدایی می‌پردازد. شاعر از بخت بد و زخم دل خود می‌گوید و به بی‌قراری و انتظار برای وصال محبوب اشاره می‌کند. او خود را همچون دریایی از خون و غم تصور می‌کند که در هر لحظه دچار تغییری عمیق می‌شود. شاعر به درد و تب عشق اشاره کرده و از طغیانی درونی صحبت می‌کند. همچنین، او به احساس تنهایی و ارتباط ناکافی با معشوق می‌پردازد و در نهایت، عشق را به عنوان عاملی دردآور و عمیق معرفی می‌کند که زندگی‌اش را تحت تأثیر قرار داده است.