نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۹ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عمریست تا به درد محبت فسانه‌ایم

چون سایه ز آفتاب طرب بر کرانه‌ایم

چون زلف بس که مست پریشانی خودیم

در بند یک خرام نسیم بهانه‌ایم

بر مصر دام و شهر قفس کم گذشته‌ایم

ما مرغ روستایی این آشیانه‌ایم

بوسیم دست و پای چه دشمن چه دوست را

در دیر و کعبه هم در و هم آستانه‌ایم

با ناقصان خوشیم که منت نمی‌نهند

بر هیچ کس که کامل این کارخانه‌ایم

چون از هجوم شوق صد آغوش گشته‌ایم

گرنه به دست شاهد اندوه شانه‌ایم

بیکار نیستیم فصیحی درین دیار

محنت ستان و ناله‌فروش زمانه‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و احوال عاشقانه و وضعیت انسانی در درد و محبت می‌پردازد. شاعر احساساتی را توصیف می‌کند که در عشق و دل‌باختگی به وجود می‌آیند و خود را همچون سایه‌ای در کنار شادی‌ها توصیف می‌کند. او به ناپایداری عشق و جنون ناشی از آن اشاره می‌کند و از محدودیت‌های زندگی و احساس وابستگی به محیط زیست و جامعه می‌گوید. همچنین، شاعر در مورد عشق بی‌نهایت به هر دو دسته "دشمن" و "دوست" صحبت می‌کند و می‌گوید که در کنار ناقص‌ها زندگی می‌کند بدون اینکه از آن‌ها کمتر انتظار داشته باشد. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که در این دوران پر از درد و رنج، همچنان احساسات عمیق و ناامیدانه‌ای برجای مانده و همواره در جستجوی آرامش است.