شمارهٔ ۱۸۳ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی مسیحا داشت در بار آنچه ما میخواستیم
عافیت بودش متاع و ما بلا میخواستیم
اشک ریزان تا در دارالشفا رفتیم دوش
نی دوای درد درد بیدوا میخواستیم
برد موسی بهر آمین گفتنم همره به طور
او دعا میکرد و ما عذر دعا میخواستیم
شد عبیر از بوی گل خاکستر بلبل ولی
ما غلط کردیم و این عطر از صبا میخواستیم
گوش آوردیم و همچون گل تهی بردیم حیف
زین گلستان نالهای چند آشنا میخواستیم
کفر و دین مقصد نبود از خدمت دیر و حرم
مشت خاکی داشتیم و کیمیا میخواستیم
کوشش بیهوده ما آبروی سعی ریخت
سر نبود و سایه بال هما میخواستیم
خامکاریهای ما گم داشت بر ما راه را
کاندرین دشت پر آتش نقش پا میخواستیم
همت چشم فصیحی بین که امشب میفشاند
چشمه چشمه آفتاب و ما سها میخواستیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تضاد خواستههای انسان و واقعیتها اشاره میکند. او از مسیحا و درمانی از عافیت صحبت میکند، در حالی که انسانها به دنبال بلا و درد هستند. شاعر به ناامیدی و عدم درک خود از نیازهای واقعیاش اشاره میکند و میگوید عشق و آرزوهای بیپایهای را طلب کردهاند که در نهایت نتوانستهاند به دست آورند. همچنین به معنای گمراهی و اشتباهات انسانی میپردازد که از تحول و امید به چیزهای بهتر غافل ماندهاند. در نهایت، او به جستجو و تلاش بیثمر برای رسیدن به چیزهایی که واقعا ضروری نیستند، اشاره میکند.