شمارهٔ ۱۹۴ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کو حریفی تا دو جامی از می احمر زنیم
چون شراب از بیخودیها تکیه بر ساغر زنیم
تازه شمعی کاش افروزند در بزم وصال
بر سر این شعلههای کهنه تا کی پر زنیم
مختصر دستی که ما را بود صرف جام شد
گر خدا روزی کند دستی دگر بر سر زنیم
در محیط غم فلاطونوار زورق افکنیم
خندهها بر جلوههای تشنه کوثر زنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از نبود حریف برای نوشیدن و لذت بردن صحبت میکند و آرزو دارد تا در بزم وصال، شمعی تازه افروزند تا بر شعلههای کهنه زندگی تازهای ببخشد. او به محدودیتهای زندگی اشاره میکند و بیان میکند که اگر خدا فرصتی دیگر دهد، دوباره دست به کار خواهد شد. در پایان نیز به امیدی اشاره دارد که میتواند با غمها مقابله کند و بر مشکلات بخندد. شعر به دنبال شادی و فراموشی غمهاست.