نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۵ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

لب زخمیم و افغان را پرستیم

دم شمشیر عریان را پرستیم

گل از بلبل همین بس دولت ما

که دیوار گلستان را پرستیم

ز ما یوسف پرستیدن ادب نیست

بیا تا خاک کنعان را پرستیم

پریشان‌زاده چون زلفیم و از شوق

سر زلف پریشان را پرستیم

به بوی عشق اندر کعبه و دیر

دل گبر و مسلمان را پرستیم

دورنگی در عبادتگاه ما نیست

به یک دل کفر و ایمان را پرستیم

فصیحی دست ناگه گیر عشقیم

همه چاک گریبان را پرستیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به عشق و پرستش می‌پردازد. شاعر در آن به زخم‌های روحی و دلبستگی‌های انسانی اشاره می‌کند و از این که هم در عشق و هم در مذهبی، با یکدل به یک حقیقت می‌پردازند، سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که یوسف، به عنوان نماد زیبایی و محبت، در فرهنگ و ادب ما جایی ندارد و باید به خاک کنعان، یعنی همان اصل و ریشه، توجه کنیم. همچنین، شاعر به زیبایی‌های عشق و احساساتی چون شوق و پریشان‌حالی، و نیز به یکپارچگی و صداقت در ایمان اشاره می‌کند و در نهایت، عشق را به عنوان عاملی برای بروز کلمات و احساسات عمیق می‌داند.