شمارهٔ ۱۹۹ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما روزی حیات بجز خون نمیدهیم
دردسری به صد می گلگون نمیدهیم
ما توأمیم با گل رعنا درین چمن
کز خون پُریم و رنگ به بیرون نمیدهیم
خاکستر دویی چو محبت به باد داد
آیینه را ز رشک به مجنون نمیدهیم
دریاکشان تشنه لبیم و ز جوی دل
خون میخوریم و زحمت جیحون نمیدهیم
از خون مرگ شربت ما داد عشق دوست
دردسر علاج فلاطون نمیدهیم
زین کاروان درد که در دل گشود بار
باج حیات غیر شبیخون نمیدهیم
دل خوش نمیکنیم فصیحی ز آسمان
می خویش را ز ساغر وارون نمیدهیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و هوای انسانهای عاشق میپردازد که در برابر درد و رنجهای زندگی تسلیم نمیشوند. شاعر با تشبیهات و تصاویر رنگین، عشق و حیات را مرتبط کرده و میگوید که ما در دنیای پر از درد و رنج، هیچگاه از واقعیات تلخ زندگی خود جلوگیری نکرده و به راحتی از آنها نمیگذریم. عشق واقعی موجب قوت قلب ماست و ما از آن به عنوان شربتی برای تحمل مشکلات و مصائب یاد میکنیم. در نهایت، شاعر بیان میکند که هرگز دل خوش نمیکنیم و واقعیات را تحریف نمیکنیم، بلکه با صداقت در مواجهه با زندگی میایستیم.