شمارهٔ ۱۹۵ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا کی چو طفل عقل دم از مهر و کین زنیم
کو همتی که پای بر آن و بر این زنیم
تلخیم در مذاق جهان همچنان اگر
صد بار غوطه در شکر و انگبین زنیم
خاکستریم و باز به صد حیله خویش را
سوزیم تا دمی نفسی آتشین زنیم
گریند شام ماتم ما دوستان ما
چون صبح خنده در نفس واپسین زنیم
خاکیم و بردبار نه آن نازنین زلال
کز جنبش نسیم گره بر جبین زنیم
ز آن شعلهای که سینه آتش کباب اوست
کو یک شرر که در جگر کفر و دین زنیم
دستم نماند بس که فصیحی به سر زدیم
زین پس به جای دست مگر آستین زنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تفکر خود درباره زندگی و شرایط انسانی میپردازد. او از ناپایداری و تلخی زندگی سخن میگوید و به نوعی ناامیدی از وضعیت موجود اشاره میکند. شاعر از قید و بندهای عشق و کینه سخن میگوید و خواستار ارادهای قوی برای تغییر شرایط است. همچنین به تضاد میان شادی و غم اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در تلخیها، جایی برای لحظات شاد وجود دارد. او به وضعیت خود، به عنوان خاک و بیپناهی که در جستجوی معنا و آتش درون است، اشاره میکند و تأکید دارد که نیاز به اقدام و تلاش دارد. در نهایت، او از فصاحت خود خسته شده و به نوعی خواسته میشود که به جای کلام، عمل کند.