شمارهٔ ۲۰۳ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
اشک حسرت در عذار ما غریبان ریختن
هیچ کم نبود ز خون صد مسلمان ریختن
جان فدای قاتلی کز حیرت نظارهاش
زخم ما را شد فرامش خون به دامان ریختن
نیم بسمل میطپم در خاک و خون ز آن رو هست
آن قدر جان کش توان در پای جانان ریختن
بس که اشکم بازپس گردد ز بیم خوی او
خواهدم خون دیگر از چاک گریبان ریختن
بستر درد تو میداند که بیمارانش را
هیچ درمان نیست غیر از خون درمان ریختن
خاک گویی کردهام بر سر که چون باد بهار
میتوانم هر دم از دامان گلستان ریختن
عشق میداند که در کیش فصیحی طاعتست
بر در بتخانه آب روی ایمان ریختن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردناک غم و حسرت درباره عشق و فراق میپردازد. شاعر به غم از دست رفتن عزیزان و تحمل زخمهای روحی خود اشاره میکند و میگوید که احساسات او آنقدر شدید است که حتی اشکها و خونش برای او کم به نظر میرسد. عشق و وابستگی او به معشوق باعث شده است تا جانش را فدای او کند و به خاطر دوری او دچار درد و رنج شود. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که تنها راه درمان دردهایش، بیان عشق و احساساتش است.