شمارهٔ ۲۰۸ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ره گر اینست درین بادیه گمراهی به
خنده غفلتم از گریه آگاهی به
دامن مرحمت ای اشک ز رویم برچین
مکنش سرخ که رنگ چمنم کاهی به
چون طپد در هوس دست طلب دامن دوست
دست امید مرا حسرت کوتاهی به
گرنه درویش دو عالم به غمی نفروشد
از کلاه نمدش تاج شهنشاهی به
شیر غم پنجه چو بگشاد فصیحی مستیز
مرد این معرکه را صولت روباهی به
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره گمراهی در زندگی و آگاهی از حقیقت است. شاعر به نوعی در موقعیت سردرگمی قرار دارد و از اینکه غفلت او به خنده تبدیل شده است، مینالد. او از خداوند تقاضا میکند که اشکهایش را از چهرهاش برچیند و رنگ غم را از زندگیاش بزداید. همچنین، او به دلتنگی و آرزو برای دوستی اشاره میکند و میگوید که حتی در وضعیت ناامیدی، او از سلطنت هم راضی نیست. شاعر همچنین به قدرت غم و مضطرب بودن او در این معرکه اشاره کرده و از خطراتی که او را تهدید میکند صحبت میکند. در کل، شعر بازتابی از حالتهای احساسی و فکری شاعر در مواجهه با واقعیتهای زندگی است.