نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۶ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون نعش من برند برون از سرای من

محنت برهنه پای دود از قفای من

من ذره‌ای سرشته ز هیچم نه آفتاب

تا پوشد این خرابه سیه در عزای من

در دوزخ افکنید به حشرم که کرده است

با استخوان سوخته عادت همای من

آن کعبه‌ام که خشت و گلم حسن می‌کشید

روزی که می‌نهاد محبت بنای من

می‌نوش و شاد زی که زند خنده بهشت

دوزخ ز یک تبسم عفو خدای من

باری تو خود به کعبه فصیحی برو که هست

موج سراب هستی من بند پای من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از پایان زندگی و جدایی از دنیای مادی سخن می‌گوید. او در سوگ خود می‌نویسد که وقتی بدنش از دنیا رخت برمی‌بندد، غم و اندوه بر او حاکم می‌شود. او خود را جزئی از این دنیا می‌داند و به شدت احساس پوچی می‌کند. شاعر به دوزخ و عذاب اشاره می‌کند و به خاطر گزندهایی که به جانش رسیده، خود را در عذاب می‌بیند. همچنین از زیبایی‌های گذشته و محبت که بر اساس آن کعبه‌ای از وجودش ساخته شده یاد می‌کند. در نهایت، او خطاب به دیگران می‌گوید که از زندگی لذت ببرند و به عفو الهی امیدوار باشند، زیرا او خود را در بند آفات دنیا می‌بیند.