شمارهٔ ۵۲ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن نسیمم که سر و برگ خس و خارم نیست
خانهزاد چمنم لیک به گل کارم نیست
جنس دردم که درین رسته به جانم بخرند
چه کنم طالع نازی ز خریدارم نیست
نخل اندوهم و صد گونه گلم هست ولیک
گل شادابتر از دیده خونبارم نیست
شربت وصل کند درد من افزون چه کنم
هیچ کس را خبری از دل بیمارم نیست
داغ لاله نگهم را به تماشا بفریفت
ورنه صلحی به هوای گل و گلزارم نیست
بس که نظاره پرستم نگه هر دو جهان
خرج یک روزه این چشم تلف کارم نیست
سیر آتشکده عشق فصیحی کردم
شعلهای شوختر از آه شرربارم نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و درد ناشی از آن میپردازد. شاعر خود را به عنوان موجودی تنها و غمگین توصیف میکند که به رغم زیباییها و گلهای اطرافش، هیچ یک از آنها نمیتواند درد و رنج او را تسکین دهد. او اشاره میکند که در دلش عشقی سوزان وجود دارد و هیچ کس از درد او باخبر نیست. همچنین، شاعر از تماشای زیباییها و عشقهای ظاهری سخن میگوید، اما در درون خود تنها احساس اندوه و فراق دارد. این تضاد بین زیبایی و غم در شعر به وضوح حس عمیق تنهایی و افسردگی را منتقل میکند.