شمارهٔ ۵۳ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلُ فاعلُ فاعلُ فاعلُ فع
نافه چو طره غالیه بار تو نیست
عنبر سوده چو خط غبار تو نیست
گل نشکفته به پاکی عارض تو
سبزه به خوبی خط عذار تو نیست
از برم ای دل خسته برو که مرا
تاب شنیدن ناله زار تو نیست
به که رود ز غم تو به باد فنا
تحفه جان که قبول نثار تو نیست
در چمن این همه گل که شکفته یکی
چون گل روی همیشه بهار تو نیست
بهر وفا مکش ای دل خون شده جور
کانچه تو میطلبی بر یار تو نیست
کار تو رفته فصیحی خسته ز دست
یار تو در پی چاره کار تو نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بیان احساس عمیق محبت و درد جدایی پرداخته است. شاعر میگوید که هیچ موجودی در زیبایی و صفا به محبوباش نمیرسد. او از دل خستهاش میخواهد که از او دور شود، زیرا تحمل ناله و غمبار محبوب را ندارد. همچنین، او در مقایسه با گلهای دیگر، زیبایی و خلوص محبوبش را بینظیر میداند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچ چیزی نمیتواند جایگزین یار واقعیاش شود و از دلش میخواهد که از این انتظار و دلتنگی رها شود.