شمارهٔ ۷۱ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
غمش به تازه ندانم چه مدعا دارد
که فکر مرهم بهبود زخم ما دارد
چکیده دل دردست آسمان در کین
به زخم ما چو رسد شربت دوا دارد
کدام صورت زشت اندرین بهشت آمد
که باز آینهام شکوه از صفا دارد
بسوخت بلبل و خاکسترش ز شوق هنوز
به بوی گل سرآمیزش صبا دارد
گسسته تار فصیحی ز هجر ناخن غم
نهفته زیر لب شوق صد نوا دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به عمق درد و غم خود اشاره میکند و از تقدیر و واقعیتی که زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده، صحبت میکند. او به زخمها و دردهایی که در دل دارد میپردازد و میگوید که در این عذابها، نشانههایی از امید و شفا نیز وجود دارد. توصیفاتی از بلبل و گل به استفاده از عشق و شوقی که در دلش زندانی شده اشاره میکند و در پایان از زیباییها و پیچیدگیهای زندگی و عشق سخن میگوید که در عین غم، هنوز نوای شوقی در دل نهفته است.