شمارهٔ ۷۸ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دیده امشب ره نظاره به پایان آورد
به صد افسون نگهی تا سر مژگان آورد
راه آباد بسی بود ولی غمزه دوست
به لب کوثرم از راه بیابان آورد
داد سرمایه به تاراج دل و آخر کار
خبر یوسف گمگشته به کنعان آورد
تازه کردند ملایک به تو ایمان نیاز
کفر چون دید خطت را به خود ایمان آورد
سنبل دوست پریشان خودست ارنه بهار
باد را دست هوس بسته به بستان آورد
نام منصور برد عشق و لب خویش مکد
گر زبان تو نوایی به گلستان آورد
کفنی جوی فصیحی که سحر چاک غمی
خبر مرگ گریبان سوی دامان آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییها و پیچیدگیهای عشق و دلبستگی میپردازد. او به طور خاص به نگاه دلربای محبوب و تأثیر آن بر روح و روان خود اشاره میکند. عشق و شوق به معشوق میتواند احساساتی عمیق و گاهی دردناک به وجود آورد. شاعر با اشاره به ملاقاتهای آسمانی و تأثیرات آن بر دل، نشان میدهد که عشق همچون فصل بهار، زندگی و شادابی را به ارمغان میآورد. در نهایت، غم و شادی در کنار هم قرار دارند و شاعر با اشاره به مرگ و زندگی به تضادهای عاطفی در عشق میپردازد.