نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

فلک خونم به تیغ آن بت بی‌باک می‌ریزد

که خون صید را در حسرت فتراک می‌ریزد

چنان از دوستی خورد آب باغ ما که گر گل را

بیازارد صبا خون از خس و خاشاک می‌ریزد

برو ای محتسب این ماجرا با ابر فیضی کن

که این آب حیات اندر گلوی تاک می‌ریزد

ز بس خاک مذلت ریخت دوران بر سر بختم

چو بر سر می‌زنم دست مصیبت خاک می‌‌ریزد

ندوزم چاک جان از رشته دل تا مپنداری

که درد عشق او چن در دل افتد چاک می ریزد

بیا سایم اگر روزی فلک از جنبش آساید

که جام عیش ما از گردش افلاک می‌ریزد

فصیحی طرفه‌تر زین صیدگه هرگز شنیدستی

که صید اندر چرا و خونش از فتراک می‌ریزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حسرت و درد ناشی از عشق و فراق می‌پردازد. شاعر به زیبایی توصیف می‌کند که چگونه عشق و دوستی او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و همچنان دلی پر از اندوه دارد. او به وضعیت خود و چگونگی اثرات منفی زمان و تقدیر بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و از دردهای ناشی از عشق سخن می‌گوید. در پایان، شاعر به امید روزی می‌نگرد که شاید اوضاع بهتر شود و لذت را تجربه کند. در کل، شعر ترکیبی از اندوه، عشق و جستجوی امید است.