نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر شبم داغی چنان در گلخن تن بشکفد

کز عقیقی اشکم این فیروزه گلشن بشکفد

تیره‌بختی بین که چون نعشم ازین منزل برند

تازه گلهای تجلی تا به روزن بشکفد

جان شهید غم به ذوقی داد کز خونش اگر

آب یابد باغ گل پیش از دمیدن بشکفد

نقش بت باشد به جای داغ تعویذ جگر

لاله‌زاری کز سر خاک برهمن بشکفد

در چمن خندیدن گل نوحه برخود کردن است

غنچه‌ای را وقت خوش کز دود گلخن بشکفد

جان فدای جلوه‌ای کردم که از شادی کفن

چون گلستان از گریبان تا به دامن بشکفد

ای که می‌گویی فصیحی بشکف اندر باغ دهر

کو دو عالم تلخکامی تا دل من بشکفد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تجلی غم و اندوه شاعر است که هر شب با داغی سنگین در دلش مواجه است. شاعر با استفاده از تصاویر گل و باغ، احساسات عاطفی و دردهای خود را به تصویر می‌کشد. او به مرگ و عبور از حیات اشاره می‌کند و از آنچه که از دست رفته، غمگین است. همچنین، مضمون زخم‌ها و یادبودهای عشق و شادی را در کنار غم و رنج مطرح می‌کند. در نهایت، شاعر از احساس تلخکامی که در زندگی دارد سخن می‌گوید و می‌خواهد که این درد و رنج‌ها را به زیبایی‌های زندگی متصل کند.