نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲ - گلایه فصیحی هروی

فصیحی هروی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای زبده دودمان دولت

جان زنده به تو چو مغز از هوش

تو نشئه‌ی خانه‌زاد قدسی

ای از تو شراب فیض در جوش

اینک صف قدسیان به گردت

همچون مژه گرد دیده مدهوش

یک جوش ز لجه‌های جودت

برداشت ز دیگ چرخ سرپوش

چون نقش نگین خویش منشین

با این همه جوش جود خاموش

یک بار سوال کن ز لطفت

ای لطف تو با حیات همدوش

کان ناله خون‌فشان اسیرست

یا‌رب به کدام پرده گوش

و‌ آن قطره اشک پر تب و تاب

بر خاک که آرمیده از جوش

ای دست تو عید خاتم جم

چون حلقه زلف را بناگوش

گفتم که کنم چو عید گردد

از دست تو جام عافیت نوش

کی دانستم که بر دل تو

همچو رمضان شوم فراموش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زبان فارسی به زیبایی از مقام و فضیلت شخصی خاص صحبت می‌کند که به نوعی نماینده‌ای از خانواده‌های بزرگ و محترم است. شاعر از عشق و محبت این شخص به دیگران می‌گوید و او را همچون منبع فیض و برکت تشبیه می‌کند. در این متن، شاعر به طلب و سوال کردن از او اشاره می‌کند و از درد و رنجی که در دل دارد سخن می‌گوید. همچنین، به زیبایی و لطافت این شخصیت اشاره می‌شود و در نهایت شاعر از فراموشی خود در دل او نسبت به مناسبت‌های ویژه مانند عید رمضان سخن می‌گوید. این شعر به نوعی تلاش دارد تا نشان دهد که محبت و لطف این شخص چقدر بر زندگی دیگران تاثیر دارد.