نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ - توصیف غار جمشیدی فصیحی هروی

فصیحی هروی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

تعالی الله نه غارست این جهانیست

زمین او ز رفعت آسمانیست

عقاب آسمان را گر تواند

که اینجا پر زند خوش آشیانیست

به هر برجی در آن از روح قدسی

خجسته کوکبی صاحب قرانیست

ز خدام در این آستانست

اگر آن آسمان را پاسبانیست

ز انوار تجلی در فضایش

ببینی هر کجا راز نهانیست

تو گویی گوهر خورشید و مه را

به هر سنگ اندر او فرخنده کانیست

معاذالله تو و مدحش فصیحی

گرفتم آن که هر مویت زبانیست

به جمعی اندر آن مجلس گرفتم

که از اخلاص هر موشان جهانیست

همه صحرانشین و شهرزاد‌ند

وفا را طبع ایشان ترجمانیست

لقب جمشیدی و جمشید فطرت

بنامیزد چه فرخ دودمانیست

چو دیگ قدرشان در جوش آید

فلک آنجا کلوخ دیگدانیست

خداشان دایما فرخنده دار[ا]د

ازین فرخنده منزل تا نشانیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف آسمانی و روحانی خدا و جایگاه او در جهان پرداخته است. شاعر بر این باور است که زمین، آسمانی است که خداوند در آن تجلی دارد و مکان‌های مختلف به خاطر حضور روح قدسی و نور خدایان دارای ارزش و رازهای نهانی هستند. او به عظمت و زیبایی آفرینش اشاره کرده و تأکید می‌کند که در آن مکان‌ها، وفاداری و اخلاص، برترین ویژگی‌ها هستند. به عبارتی دیگر، شاعر می‌خواهد بگوید که خدا همیشه در حال انعام و برکت است و وجود او در هر کجا برکاتی خاص دارد. به طور کلی، شعر به تجلیات الهی و بارقه‌های روحانی در عالم هستی می‌پردازد و جایگاه انسان‌های مؤمن و خوب را در این نظم معنوی بیان می‌کند.