شمارهٔ ۱۰ - مطلع دوم فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
کند سپهر خم اندیشه کمانش و لرزد
شعاع مهر تصور کند سنانش و لرزد
به یاد رستم اگر زور بازوی تو درآید
چو چله بند شود تیر در کمانش و لرزد
اگر تصور قهرت کند ز بیم مکافات
فلک ز یاد رود کین این و آنش و لرزد
به فرض مغرب اگر یاد هیات تو نماید
چو لقمه بند شود مهر در دهانش و لرزد
فصیح ناطقه گر چاشنی لفظ تو یابد
سخن گره شود از شرم بر زبانش و لرزد
نظر به کلک تو گر افکند عطارد گردون
عرق کند قلم از شرم در بنانش ولرزد
فلک چه هیبت ازو در دلش قرار گرفتست
که چون غبار نشیند بر آستانش و لرزد؟
چو خصم شعله شمشیر او ز دور ببیند
نفس چو دود برآرد ز بیم جانش و لرزد
ز بسکه در دل دشمن مهابت تو نشیند
فتد به قعر جهنم تن تپانش و لرزد
شها به مدح تو فیاض نکته سنج غیوریست
که در نثار دهد انجم آسمانش و لرزد
صبا چو بوی مدیح تو بشنود ز کلامش
کند نفس نفس از ذوق گلفشانش و لرزد
به باغ بلبل اگر نکته ای ازو بسراید
هزار بوسه زند غنچه بر دهانش و لرزد
ولی به پیش تو از خجلت آنچنان شده عاجز
که آب گشته ز شرم استخوان جانش و لرزد
چو عاشقی که به معشوق درد دل کند از شوق
هزار نکته گره گشته بر زبانش و لرزد
بین به مهر نهانش مبین به جرم عیانش
که آب کرده نهان خجلت عیانش ولرزد
همیشه تا که بود بید در کناره بستان
خجل ز قامت شمشاد نوجوانش و لرزد
بود چو قامت شمشاد راست کار حبیبت
چو بید خصم ترا باد سست جانش و لرزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف هیبت و شکوه یک شخصیت قهرمانانه میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، قدرت و جلال این شخصیت را به تصویر میکشد. او بیان میکند که چگونه حتی عناصر طبیعی و آسمانی تحت تأثیر او قرار میگیرند و از عظمت او لرزان میشوند. از یاد رستم و قدرت بازوی او سخن میگوید و به احساسات مخالفانش اشاره میکند که در برابر او دچار ترس و اضطراب میشوند. همچنین، شاعر به تاثیری که صدای این شخصیت بر دیگران دارد و خجالت و شرمی که آنها بهخاطر عظمت او احساس میکنند، اشاره کرده و با استفاده از تصاویری مانند لرزش قلم و گیاهان، عمیقترین احساسات را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر برجسته بودن این شخصیت را با مثالهای مختلف از صحنههای طبیعی و انسانی نشان میدهد که همگی به خاطر او دچار خجلت و لرزشاند.