شمارهٔ ۵۰ - در مدح میرزا حبیباللّه صدر و اعتذار از وی فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
درین رباط دو در نه مسافرم نه مقیم
که خانه پرخطر افتاده است و ره پربیم
میان خوف و رجایم که دارد این دهلیز
دری به صحن امید و دری به عرصة بیم
چو ناز جمله نیازست و نعمتم نقمت
چه سود پرورش تن مرا به ناز و نعیم
به زیر خشت سرت عاقبت شود پامال
اگر کلاه نمد کج نهی و گر دیهیم
اگر توانی تأخیر مرگ کن نفسی
چه سود ازین که کنی بر معاشران تقدیم
ز تن بکاه اگر میل رهرویست ترا
که قطع بادیه مشکل بود ز مرد جسیم
فزایش بدنت مطلب است و غافل ازین
که ثقل تن کشدت عاقبت به قعر جحیم
مریض نفسی و خود را صحیح میدانی
مرضشناس نثی بر تو چیست نام حکیم!
حیات کالبد آدمی به روح خوشست
چه زندگیست ترا! تن صحیح و روح سقیم
ترا که داعیة صحبت صحیحانست
ازالة مرض نفس مطلبی است عظیم
تو در طهارت وسواس می کنی و ترا
ز وسوسه چو ادب خانه کرده دیو رجیم
چو در نماز ترا دل به جمع سیم و زرست
چه سود ازین که کنی رو به سوی رکن و حطیم
غرض ز رفتن حجّت همین قدر باشد
که وانمایی سوگندهای خویش عظیم
ترا که در بن هر مو مقیم نمرودیست
چه نفع دارد طوف مقام ابراهیم
غرض ز حفظ عدالت به غیر ازین نبود
که در مجالس از اراذل واکشی تعظیم
اگر مراد تو زینها نجات آخرتست
نمیخرند در آنجا به غیر قلب سلیم
به ضبط مال پدرمردگان امینی لیک
به منع وی پدر دیگری برای یتیم
برای جمع فراخست دامنت چون نون
به وقت صرف دلت تنگ همچو حلقه میم
هزار گیری و گویی که موسِع مُثاب
ولی یکی نفشانی که مسرف است اثیم
بس است موعظه فیاض، بس بود اینها
نه مقتدای لئامی نه مقتدیّ به لئیم
بیا بیا و زسر گیر مطلعی که شود
ز ذوق آن دل اندیشه تا ابد به دو نیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وضعیتی بین مسافرت و ماندن اشاره میکند که زندگی در آن سرشار از خطر و بیم است. او به دو در اشاره میکند؛ یکی به امید و دیگری به ترس. شاعر میگوید که لذتها و نیازها در زندگی ممکن است به مشکلاتی تبدیل شوند و زندگی ظاهری ممکن است موانع را پنهان کند. او به اهمیت روح در زندگی تأکید میکند و بیان میکند که صحت جسم بیروح بیفایده است. به همین خاطر، تلاش برای پاکی روح و دوری از وسوسههای دنیا را مهم میداند. همچنین، شاعر به رفتارهای ریایی در عبادات و مناسک دینی اشاره کرده و میگوید که حقیقت درونی و قلب سالم از هر چیز دیگری مهمتر است. این شعر در نهایت به نیاز به درک واقعی و دوری از ظواهر تاکید دارد و دعوت به تفکر عمیق و فهم واقعیتهای زندگی میکند.