شمارهٔ ۲۱۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گلستان از خندهاش طرح گل خندان گرفت
نوبهار از جلوهاش سامان صد بستان گرفت
شعلهای هر جا که در بزم محبَّت شد بلند
سوخت ما را دل اگر پروانه را دامان گرفت
هستی عاشق حجابی بود پیش راه وصل
دست تا برداشت از خود دامن جانان گرفت
عشق در اول شراری بود از دامان حسن
گشت آخر شعلهای در کفر و در ایمان گرفت
نیست در دارالشّفای عشق غیر از ما طبیب
هر که آمد، از دل پردرد ما درمان گرفت
حسن کین از ناتوان بیش از توانا میکشد
دل ز خسرو برد و از فرهاد مسکین جان گرفت
دل به تنگ آمد ز غم فیّاض تا کی ضبط خویش
آستین بر چشم گریان بیش ازین نتوان گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و نیاز دو طرفه میان عاشق و معشوق پرداخته است. شاعر به زیبایی و حسرتانگیزی چهره معشوق اشاره میکند و میگوید که حضور او باعث شعف و در عین حال درد و سوزش دل عاشق میشود. همچنین، شاعر به تردیدها و دلشکستگیهایی که در این رابطه وجود دارد اشاره میکند. در نهایت، شاعر آرزوی دیدار دوباره و بیخبر از فراموشی را مینماید و از فیض معشوق سخن میگوید که قلب عاشق را تحت تأثیر قرار میدهد. فضا و احساسات در این شعر به خوبی به تصویر کشیده شده است.