شمارهٔ ۲۲ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کارگر نیست به غم تیشة اندیشة ما
خورد ای کاش همان بر سر ما تیشة ما
نخل ما بار ترقی ندهد پنداری
که به فولاد فرو رفته رگ و ریشة ما
چه عجب گر چو کتان ماه فرو ریخت ز هم
دم ز مهتاب زند برق دمِ تیشة ما
دل ما جمع نخواهد که شود با دل تو
ترسم ای دوست که بر سنگ خورد شیشة ما
نیستی مرد سبک حملگی ما فیّاض
پنجه در سنگ زند شیر تو در بیشة ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس غم و ناامیدی اشاره دارد. شاعر به تصویرسازی از وضعیت خود و جامعه میپردازد و به این نکته اشاره میکند که مشکلات و سختیها مانع پیشرفت و ترقی هستند. او همچنین به نداشتن امید و دلتنگی در روابط انسانی اشاره کرده و بیان میکند که دلش نمیتواند با دل معشوقش هماهنگ شود. در نهایت، شاعر به کمبود قدرت و توانمندی اشاره میکند و از نبود فردی قوی و حمایتگر در زندگیاش گلایه میکند.