شمارهٔ ۵۷۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کی بود دل ز می وصل تو سرشار کنم
غصه را خون کنم و در دل اغیار کنم
طفل مکتب شوم و پیش ادیب نگهت
سبق شکوة هجران تو تکرار کنم
ته بته گریة خون گشته که در دل گر هست
گریه بگشاید و من پیش تو اظهار کنم
پای تا سر همه از شوق تماشای رخت
نگهی گردم و دریوزة دیدار کنم
ساغر حوصله کز بادة بیداد تهیست
بازش از تلخ می ناز تو سرشار کنم
تو نهی لب به لب خنده و من از سر شوق
گریه را بر رخ شادی مژه افشار کنم
خنده را تا به لب لعل تو بینم گستاخ
صد هوس را گرة خاطر افگار کنم
پر کنی ناز تو و کم نکنم من ز نیاز
کم کنی گوش تو من گله بسیار کنم
کی بود همره آن شوخ چو بلبل فیّاض
به کف این تازه غزل روی به گلزار کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را نسبت به زندگی و عشق بیان میکند. او میگوید با وجود غمها و تیرهبختیها، از عشق و یاد معشوق خود برای بهبود حالش استفاده میکند. او به تصاویری از ناامیدی و سختی اشاره میکند اما در عین حال، تمایل به آسان گرفتن و پذیرش زیباییهای عشق دارد. با وجود مشکلات و چالشها، او همچنان امیدوار است و میخواهد با تخیل و آرزوهایش از زندگی لذت ببرد و محدودیتها را کنار بگذارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که باید به دنبال فضایی تازه و آزاد برای پرواز و بال افشانی باشد.