نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۳ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

از گل آوازه‌ای شنیدی تو

آنچه من دیده‌ام ندیدی تو

عالمی را ز نکته پر کردم

کاش یک نکته می‌شنیدی تو

مُردم از خسرت تو و شادم

که به این آرزو رسیدی تو

لوح بر کف چه می‌نهی ای ماه

تخته بر روی خور کشیدی تو

گفتمی شمّه‌ای ز درد دلم

گر به این درد می‌رسیدی تو

چند نالی به هرزه ای بلبل

پردة گوش گل دریدی تو

زاهدا هرزه من نمی‌شنوم

برو از سر مرا خریدی تو!

نرسیدی به مطلبی هر چند

در پی این و آن دویدی تو

هیچ بیرون نمی‌روی فیّاض

سخت در کنج غم خزیدی تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و تأملات شاعر درباره عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر از معشوقه‌اش می‌خواهد که لحظه‌ای از بالا به پایین بیاید و بداند که شور و شوق زمانه در انتظار اوست. او زیبایی معشوقه را توصیف می‌کند و می‌گوید که حتی سروها به خاطر او احساس شرمندگی می‌کنند. دل‌ها به خاطر عشق و زیبایی او به درد آمده‌اند و در این میان، زاهدانی که فقط به فکر دین هستند، نمی‌توانند زیبایی و عشق حقیقی را درک کنند. شاعر به ناامیدی از دنیای مادی اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند ارزش واقعی زندگی را به دست آورد. در نهایت، او به غم و اندوهی اشاره دارد که در زندگی بشری وجود دارد.