نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی‌تپش آرام کی باشد دل زار مرا

ذوق جستن زنده دارد نبض بیمار مرا

من کجا و این‌قدر تاب تزلزل‌های عشق

عطسة گل می‌کند اشفته دستار مرا

شکوة نازکدلان از برگ گل نازک‌ترست

می‌توان در یک نفس طی کرد طومار مرا

کرده‌ام کوته به خود راه دراز آرزو

یک گره درهم نوردد رشتة کار مرا

نغمه روحانیست زاهد پنبه‌ای در گوش نه

بو که بتوانی شنیدن نالة زار مرا

گلبنم را ناامیدی از بهار فیض نیست

یک گلستان گل در آغوش است هر خار مرا

در فروغ آفتاب عشق منزل کرده‌ام

نیست دست سایه دامن‌گیر دیوار مرا

خون دل بی‌خواست می‌جوشد ز شریان نفس

نیش مضرابی نمی‌باید رگ تار مرا

تا زبان عشق دارم در دهان فیّاض‌وار

سرخط کردار می‌سازند گفتار مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ناتوانی و بی‌کسی خود شکایت می‌کند. او می‌گوید که نفس کشیدن برایش دشوار شده و هر شب نگران و آشفته است. صدای او به آسمان می‌رسد ولی جز ناله و غم چیزی از او باقی نمانده. دوستانش همگی بی‌محبت هستند و او آرزوی مرگ می‌کند تا از درد و رنجش کاسته شود. شاعر خود را مردی می‌داند که هیچ‌گاه خوشبخت نبوده و فقط حسرت بر دل دارد. عشق او برایش زحمت و محنت به بار آورده و او از خدا می‌خواهد که روزی را برساند که این شب تار سرانجام به صبح برسد. در نهایت، او از فشار و غم‌ و اندوهی که بر دوشش سنگینی می‌کند، به شدت رنج می‌برد و به دنبال رهایی است.