نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ - خطاب به دوستی فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هان ای صبا که باخبری از نیاز ما

یک صبحدم به گلشن آن کو خرام کن

چون داد کام دل دهی از خاک بوسیش

از خون ما به خاک در او سلام کن

آنگاه از زبان شکوة هجران بیدلان

جرأت اگر نداری از آن دل به وام کن

گو برفروز چهرة لطفی به امتحان

آزادگان عالم دل را غلام کن

جان بر لب انتظار خرام تو می‌کشد

از نیم جلوه کار شهیدان تمام کن

راضی ز طرّه‌ات به رهایی نمی‌شوند

فکری دگر به حال اسیران دام کن

دانیم دل به مهر اسیران نمی‌دهی

با ما به کینه باش ولی مهر نام کن

بگشا لبی به سحر حلال تبسّمی

اعجاز را به لعل مسیحا حرام کن

دل بی‌کمند زلف تو از خویش می‌رود

دیوانه را به حلقة زنجیر دام کن

خالیست جای لطف تو در سیرگاه ما

جایی خوشست عشرت ما را تمام کن

در آفتاب وادی هجر تو سوختیم

ای ابر سایه بر سر ما مستدام کن

بردار یک دو گام براه وفای، تو

تا روز حشر مهر و وفا را غلام کن

ماییم باغ خشک و تویی ابر نوبهار

ما را بهشت ساز و تو در وی مقام کن

دل را هوای وصل تو کامی است ناگزیر

گو ترک سر بگیر و مگو ترک کام کن

ور همچو شعله سرکشی از سر نمی‌نهی

پروانه گو بسوز همان فکر خام کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به درخواست و آرزوی وصال محبوب می‌پردازد. شاعر از صبا می‌خواهد که پیام عشقش را به محبوب برساند و او را به گلشن بومش بخواند. او از محبوب خواسته که با ابراز محبت و لطف خود، دل‌های بسیار آزرده را تسکین دهد و به رهایی عاشقان کمک کند. در این شعر، احساسات شدید عاشقانه، آرزوی وصال و نیاز به محبت و توجه محبوب به زیبایی وصف شده است. شاعر همچنین از محبوب می‌خواهد که با یک نگاه یا لبخند، زندگی و امید را در دل‌ها زنده کند و آنها را از دلتنگی و تنهایی نجات دهد. شعر در نهایت به کمال و زیبایی عشق و تاثیر آن بر زندگی انسان‌ها اشاره می‌کند.