نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ - شاید خطاب به قاضی سعید باشد فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای آنکه هر دم از نگه دلنواز خویش

جان دگر به قالب حسرت روان کنی

بر لب چو نوبهار تبسّم کنی سبیل

رخسار آز را چو رخ گلستان کنی

جوهرنما کند چو غضب تیغ ابروت

گلزار رنگ چهرة گل را خزان کنی

با دشمنان درآیی چون بوی گل به خار

وز دوستان چو باد صبا سر گران کنی

من خود نگویم اینکه در اطوار دوستی

با غیر چون نشینی و با من چه‌سان کنی؟

لیکن دو بیت بر تو ز نظم یگانه‌ای

خوانم بآن امید که شاید روان کنی

دارم وصیّتی به تو ای دشمن دلم

خواهم غلط کنی تو و گوشی به آن کنی

مفروش دوست بر سر بازار دشمنان

ترسم درین معامله آخر زیان کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ احساسات عشق و دوستی است. شاعر به معشوق خود نگاهی دلنواز داشته و از او می‌خواهد که به جای دلشکستن و حسرت، لبخند بزند و مانند بهار زندگی را زنده کند. او احساس می‌کند که وجود معشوقش مانند گلستانی است که گل‌ها را می‌آفریند و در عین حال می‌تواند سبب افسردگی و حسرت نیز باشد. شاعر به دوستی و وفاداری اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که نباید به دشمنان اعتماد کند، زیرا این کار ممکن است به ضررشان تمام شود. در نهایت، او وصیتی به معشوق دارد که باید به آن توجه کند و از روابط مخرب دوری کند.