نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ - خطاب به دوستی که بی‌وفاست فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای نازنین که نازش من بر تو باد و بس

بیگانة غم تو مباد آشنای من

ای آشنای دشمن و ناآشنای دوست

وی دشمن مروّت و خصم رضای من

ای آنکه نیست کار دلم جز وفای تو

ای آنکه نیست کام دلت جز جفای من

ای غمزدای دیده و حسرت‌فزای من

ای دلبر ستیزه‌گر بی‌وفای من

ای نازش نیازم سر تا به پایِ تو

ای پایمال نازت سر تا به پایِ من

شکریست در لباس شکایت دل مرا

وآنهم ز بخت بی‌اثر نارسای من

روزی که برگزیدمت از اهل روزگار

گفتم که دیگری نگزینی به جای من

عمریست در وفای تو عمرم بسر گذشت

کز تو نبود غیر غمت مدّعای من

خود طرفه اینکه نرم نیی در وفا هنوز

وین طرفه‌تر که سخت‌تری در جفای من

روزی که کیمیای تو تأثیرجو نبود

کامل عیار بود مس ناروای من

اکنون که سنگ راه تو نرخ گهر گرفت

شد این‌چنین به خاک برابر طلای من

دانسته گر کنی به من اینها خوشا دلم

ور خود ز حال من خبرت نیست وای من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد هجران پرداخته است. شاعر در این شعر از معشوق خود می‌گوید و به تضادهای عاطفی اشاره می‌کند؛ از یک سو وفاداری و عشق عمیقش به او را ابراز می‌کند و از سوی دیگر، جفای معشوق که موجب غم و حسرت اوست را به تصویر می‌کشد. او از دردی سخن می‌گوید که در پی عشق وجود دارد و حسرت می‌خورد که حتی با وجود این وفاداری، معشوق در وفا نرم و در جفا سخت است. در نهایت، شاعر آرزو می‌کند که معشوق از حال او آگاه شود و به او التفات کند.