غزل شمارهٔ ۱۲ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
وصف تو چه میکنم نگارا
آن وصف بود ثنا خدا را
از باده کیست نرگست مست
رویت زکه دارد این صفا را
شمشاد ترا که داد رفتار
کز پای فکند سروها را
از لطف که شد تن تو چون گل
وزقهر که شد دلت چو خارا
چشمان ترا که فتنه آموخت
کز ما رمقی نماند ما را
در مملکت خرد که سرداد
آن غمزهٔ شوخ دلربا را
در چشم خوش تو کیست ساقی
کز ما پی می ربود ما را
بر دانة خال عنبرینت
آن دام که گسترید یارا
آب رخت از کدام چشمه است
کز چشم بریخت آب ما را
تیر مژه از کمان ابرو
بر دل که زند بگو خدا را
این حسن و جمال دلفریبت
از بهر که صید کرد ما را
ازشیوه یار فیض آموخت
در پرده ثنا کند خدا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبی میپردازد که شاعر تحت تاثیر او قرار گرفته است. شاعر از زیباییهای چهره و اندام آن محبوب سخن میگوید و آن را تجلی نعمتهای الهی میداند. او به چشمان زیبا و مدهوشکننده محبوب اشاره میکند که بر دل او اثر میگذارد و زندگی او را تحت تاثیر قرار میدهد. همچنین، شاعر از ویژگیهای منحصر به فرد محبوب، مانند خال و موهایش، یاد میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که زیبایی و جذابیت محبوب نه تنها او را اسیر کرده بلکه به نزدیکی به خداوند نیز اشاره دارد.