غزل شمارهٔ ۱۶۸ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
غیردلدار وفا دار کسی دیگر نیست
نیست اغیار به جز یار کسی دیگر نیست
نیست در راسته بازار جهان غیریکی
خویشرا اوست خریدار کسی دیگر نیست
دیده دل بگشا تا که به بینی بعیان
که به جز واحد قهار کسی دیگر نیست
اوست باقی و دگرها همه دروی فانی
اوست در جمله نمودار کسی دیگر نیست
اهل عالم همه مستند زصهبای فنا
غیر آن ساقی هشیار کسی دیگر نیست
چشم بر هر چه گشودیم ندیدیم جز او
شد یقین آنه درین دار کسی دیگر نیست
هانکه بازی ندهد عشوه بیگانه ترا
آشنا اوست جز او یار کسی دیگرنیست
کو کسی تا که کند غور سخنهای مرا
بجز از صاحب گفتار کسی دیگر نیست
فیض از صاحب گفتار مزن دم زنهار
غیر دیّار در این دار کسی دیگر نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وحدت وجود و عدم وجود غیر از خدا اشاره دارد. شاعر بیان میکند که در عالم وجود هیچ کس و هیچ چیز دیگری جز یار اصلی (خدا) وجود ندارد و همه چیز دیگر فانی است. او از مخاطب دعوت میکند که با چشم دل به حقیقت بنگرد و ببیند که تنها درخشان و باقی، خداوند است. از دیدگاه شاعر، همه چیز به خدا وابسته است و هیچکس نمیتواند به غیر او تکیه کند. همچنین به این نکته تأکید میشود که دلبستگی به امور فانی، انسان را از درک حقیقت بازمیدارد. در نهایت، شاعر میگوید که تنها کسی که میتواند عمق سخنان او را درک کند، خود خداست.