غزل شمارهٔ ۱۷۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ما را که نوای بی نوائیست
مستی ز شراب کبریائیست
تا حشر بخویشتن نیائیم
هشیار و یا زحق جدائیست
ساقی قدحی بده که مستی
بهتر زعبادت ریائیست
ما معتکفیم در خرابات
ما را چه مجال پارسائیست
از ما طمع صالح خامیست
مستیست چه جای خودنمائیست
بیگانه مباش زاهد از ما
ما را با دوست آشنائیست
ای فیض ازین صریح تر گوی
ما را از دوست کی جدائیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و هوای افرادی میپردازد که در جستجوی حقیقت و محبت هستند و از ظاهرسازی و ریاکاری بیزارند. شاعر از مستی ناشی از عشق و حالتی معنوی سخن میگوید که بهتر از آداب و عبادات ظاهری است. او تأکید میکند که باید در مسیر خود و با دوستان واقعیاش باقی بماند و از جدایی از حقیقت و عشق به خدا نگران نباشد. در نهایت، شاعر به شما میگوید که بیگانگی و دوری از دوست مقامی ندارد و باید به حقیقت و ارتباط عمیق با دوست نزدیک بود.