غزل شمارهٔ ۲۱ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
وصل با دلدار میباید مرا
فصل از اغیار می باید مرا
چون نی ام از اصل خود ببریده اند
نالهای زار می باید مرا
من کجا و رسم عقل و دین کجا
مست یارم یار می باید مرا
بی وصال او نمیخواهم بهشت
دار بعد از جار میباید مرا
عشق از نام نکو ننگ آیدش
عاشقم من عار می باید مرا
عقل دادم بستدم دیوانگی
شیوهٔ این کار میباید مرا
تا بکی این راز را پنهان کنم
مستی و اظهار میباید مرا
سر زمن سر میزند بی اختیار
محرم اسرار میباید مرا
گفتگو بگذار فیض و کار کن
در ره او کار میباید مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و نیاز به وصال محبوب صحبت میکند. او احساس میکند که برای رسیدن به دلدار باید از دیگران دوری کند و در تنهایی ناله کند. عشق او چنان او را مست کرده که عقل و دین را فراموش کرده و تنها محبتی که میخواهد، وصال یار است. شاعر به صراحت میگوید که بدون عشق محبوب، حتی بهشت هم برایش ارزشی ندارد و به خاطر عشق، دیوانگی را بر عقل ترجیح میدهد. او به دنبال راهی است تا این راز درون خود را نهان نگه دارد، اما در نهایت میفهمد که برای رسیدن به حقایق عمیقتری در زندگی، باید در مسیر عشق کار کند.