غزل شمارهٔ ۲۱۰ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
چشم او کرد بقتلم تصریح
نگهش کرد بعفوم تملیح
سوی من کرد نگاه گرمی
که در آن بود بوصلش تلویح
کرد مژگانش اشارت با لب
که بیفشان شکری با تملیح
لب لعلش شکری داد بمن
نمکین شکر شیرین ملیح
سخنی رفت میان من و او
باشارت به کنایت نه صریح
بطمع شد دل من زان الطاف
که مگر وعده اوهست صحیح
دل چو بستم بوصالش گفتا
می ندانی که بوصلیم شحیح
گر نهد لب بلب فیض شود
سخنانش همه شیرین و ملیح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ارتباط عاطفی و عاشقانه بین دو نفر است. شاعر از نگاه گرم و محبتآمیز معشوقش صحبت میکند که در آن وعده وصال و عشق نهفته است. او به تلویح میخواهد بگوید که این عشق شیرین و خوشایند است و با زیباییهای چهره و لبهای معشوقش توصیف میشود. دیدار و گفتوگوهای میان آن دو مملو از اشارات و کنایات است و دل شاعر به محبت و لطافت وضعیت عاشقانهاش گرم میشود. شاعر در نهایت بیان میکند که اگر لبهای معشوق به هم برسد، همه چیز شیرین و دلپذیر خواهد بود.