نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آن‌چه را از بهر من او خواست، آن آید مرا

خواستش از راز پنهان، ناگهان آید مرا

سعی در تحصیل دنیا و فضولش بیهُده است

در ازل قدری که روزی شد، همان آید مرا

سوی مشرق گر روم یا راه مغرب بسپرم

بر جبینم آن‌چه بنوشته است، آن آید مرا

بر سرم گرچه نمی‌دانم چه خواهد آمدن

این‌قدر دانم که مردن بی‌امان آید مرا

هیچ تمهیدی نکردم بهر مهمان اجل

با وجود آن‌که دانم ناگهان آید مرا

زندگانی شد تلف، سودی نیامد زان به کف

نیست از کس شکوه‌ام، از خود زیان آید مرا

هر که خیری می‌کند اضعاف آن یابد جزا

می‌دهم جان در رهش، تا جان‌ِ جان آید مرا

هر که بخشد جُرمی از کس، بگذرند از جرم او

می‌کنم من این‌چنین تا آن‌چنان آید مرا

هر که بر تن می‌فزاید، نور جان کم می‌کند

می‌گذارم فیض تن، تا نور جان آید مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات از شاعر بیانگر نگرش فلسفی او به زندگی و مرگ است. شاعر می‌گوید آنچه برای او مقدر شده، حتماً به سراغش می‌آید و تلاش‌هایش در دنیا بیهوده است، زیرا آنچه در ازل مقدر شده، سرانجام به وقوع می‌پیوندد. او تأکید می‌کند که در هر کجا که برود، سرنوشت او را همراهی می‌کند و مرگ غیرقابل اجتناب است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هیچ تدبیری نمی‌تواند او را از ملاقات با اجل محفوظ نگه دارد و زندگی‌اش را بی‌فایده می‌داند. او در عین حال بر این باور است که هر خوبی که انجام دهد، جزای آن را دریافت خواهد کرد و از دیگران می‌خواهد که در گذشت و بخشش نیز مشابه او عمل کنند. در نهایت، او تاکید می‌کند که برای دستیابی به نور معنوی باید از قید و بندهای دنیوی رها شود.