غزل شمارهٔ ۲۴۶ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
غمی هست در دل که گفتن ندارد
شنفتن ندارد نهفتن ندارد
چو گفتن ندارد غم دل چگویم
چگویم غم دل که گفتن ندارد
نهفتن ندارد غم دل چه پوشم
چه پوشم غم دل نهفتن ندارد
شنفتن ندارد غم دل چه پرسی
چه پرسی غم دل شنفتن ندارد
دلم چون غبار از تو دارد چه روبم
چه روبم غباری که رفتن ندارد
شکفتن ندارد دلی کز تو گیرد
دلی کز تو گیرد شکفتن ندارد
چه خوابی بچشمم نیاید چه خسبم
چه خسبم که این دیده خفتن ندارد
ز درد نهان لب فروبند ای فیض
فرو بند لب را که گفتن ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غمی عمیق و پنهان در دلی است که نمیتوان آن را بیان کرد. شاعر به این موضوع اشاره میکند که این غم نه تنها گفتن ندارد، بلکه نمیتوان آن را پنهان یا فراموش کرد. هر attempt (تلاشی) برای توصیف این غم بیثمر است و دلی که از محبوب خویش رنج میبرد، شکوفایی ندارد. همچنین، شاعر به بیخوابیش و درد نهانی که در دل دارد، اشاره میکند و از دیگران میخواهد که درباره این غم نپرسند چون نمیتوان آن را بیان کرد. در نهایت، این غم به قدری عمیق است که حتی بهترین کلمات نمیتوانند احساسات درونی را به درستی منتقل کنند.