نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

ای که در این خاکدان جان و جهانی مرا

چون بروم زین سرا باغ و جنانی مرا

جان مرا جان توئی لعل مرا کان توئی

در دل ویران توئی گنج نهانی مرا

آن که به دل می‌دمد روح سخن هر دمم

تا نزند یک نفس بی دمش آنی مرا

شب همه شب تا به صبح هم‌نفس من توئی

روز چو کاری کنم کار و دکانی مرا

تا که به محفل دَرَم با تو سخن می‌کنم

چون که به خلوت روم مونس جانی مرا

یک نفس از پیش تو گر بروم گم شوم

چون به تو آرم پناه امن و امانی مرا

گر تو برانی مرا جان ز فراقت دهم

جان به وصالت دهم گر تو بخوانی مرا

گه به وصالم کشی گه ز فراقم کشی

گاه چنینی مرا گاه چنانی مرا

فیض به تو رو کند رو چو به هر سو کند

نور تو عالَم گرفت قبله از آنی مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر احساس می‌کند که تمام وجودش به معشوق وابسته است و او را منبع زندگی و آرامش می‌داند. معشوق نه تنها جان و روح اوست، بلکه حضورش در زندگی شاعر به او معنا و هدف می‌بخشد. شاعر در عین حال از نبود و جدایی از معشوق می‌هراسد و ابراز می‌کند که چگونه حضور او در زندگی‌اش، مانند نوری است که عالم را روشن می‌کند. او بیان می‌کند که تنها در کنار معشوق احساس امنیت و آسایش می‌کند و آماده است تا هر فدای او کند. ادامه رابطه‌شان به صورت متناوب از وصال و فراق وصف می‌شود، که نشان‌دهنده‌ی پیچیدگی‌های عشق است.