نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شهره شهر شود هر که جمالی دارد

کشد آزار خسان هر که کمالی دارد

حسن را جلوه مده در نظر بی‌دردان

جلوه آفت بود آنرا که جمالی دارد

خمش ای مرغ خوش آواز که در سر صیاد

بهر تدبیر شکار تو خیالی دارد

خط و خالش چکند جلوه و بالی شودش

دل طاوس بدان شاد که بالی دارد

گوهر دل مده از کف بمتاع دنیا

که نیرزد بگهی هر چه زوالی دارد

گو به بیهوده مکن سعی که در دار فنا

هر که راحت طلبد فکر محالی دارد

جان کند در طلب دنیی و بیگانه خورد

خواجه شاد است که مالی و منالی دارد

زاید از قدر ضروریش وبالست و بال

ای خوش آنکس که کفافی ز حلالی دارد

فیض را بر سر آن کوی چو بینی بیخود

بگذارش بهمان حال که حالی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی زیبایی و کمال و تأثیر آن بر جامعه صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید که هر کسی که زیبایی داشته باشد در شهر مشهور می‌شود، اما کسانی که کمال و فضیلت دارند ممکن است به دیگران آزار برسانند. او همچنین تأکید می‌کند که زیبایی و کمال را نباید به افرادی که درک خوبی از آن ندارند، نشان داد، زیرا این کار می‌تواند مشکل‌ساز شود. شاعر به مرغی خوش‌آواز اشاره می‌کند که در چنگ صیاد است و می‌خواهد برای نجات خود تدبیر کند. همچنین، او به جایگاه ارزشمند انسان‌ها اشاره می‌کند و اینکه مادیات دنیا نمی‌تواند ارزش واقعی را به آدمی ببخشد. او بر این باور است که تلاش برای جلب راحتی در دنیای فانی بی‌فایده است و اینکه در نهایت خوشبختی در داشتن روزی حلال است. در نهایت، شاعر به لذت‌بردن از لحظات زندگی و پذیرش حال موجود تأکید می‌کند.