غزل شمارهٔ ۲۶۰ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جان گذر میکند آن به که بجانان گذرد
قطره شد بیمدد آن به که بعّمان گذرد
دل چو غم میخورد آن به که غم دوست خورد
عمر چون میگذرد به که بسامان گذرد
تا بکی وقت بلاطایل و بیهوده رود
تا بکی عمر بلایعنی و خسران گذرد
چند اوقات شود صرف جهان فانی
نه در اندیشهٔ آغاز و نه پایان گذرد
حیف از این عمر گرانمایه که هر لحظه از آن
صرف طاعات توان کرد و بعصیان گذرد
گوش جان وصف حدیث تو کنم تا جانرا
لحظه لحظه بنظر حوری و غلمان گذرد
جان و دل هر دو نثار تو کنم تا بر من
متصل لشکر دل قافله جان گذرد
دل بعشق تو دهم تا رمقی در دل هست
جان برای تو دهم تا بجهان جان گذرد
هر که در کشتی عشق آمد ازین قلزم دهر
کی دگر در دلش اندیشهٔ طوفان گذرد
فیض دشوار شود کار چو گیری دشوار
ور تو آسان شمری مشکلت آسان گذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع گذر عمر و اهمیت عشق و عبادت میپردازد. شاعر میگوید که زندگی از لحظهها تشکیل شده و باید از آنها به خوبی استفاده کرد. او به این نکته اشاره میکند که عمر باید صرف کارهای نیک و الهی شود تا در واقع ارزشمند باشد. همچنین، عشق به معشوق و فدای جان و دل برای او از دیگر موضوعات اصلی این متن است. در نهایت، شاعر برای عشق و تعلقات معنوی خود، اهمیت میدهد و زندگی را بر اساس زیباییهای محبت و معانی عمیق معنوی میسنجد.