غزل شمارهٔ ۲۹۵ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم بس نیست ماوای تو باشد
بیا تا دیده هم جای تو باشد
خوشا چشم نکوبختی که دروی
جمال عالم آرای تو باشد
خوش آن سر مست عشق لاابالی
که مدهوش تماشای تو باشد
خوش آن شیرین سخنهای شکرریز
که از لعل شکر خای تو باشد
نمک دارد سخن زان لعل شیرین
بده دشنامی ار رأی تو باشد
دل مخمور من بیمار آنست
که مست چشم شهلای تو باشد
خوشا آندم که جان بپذیری ای فیض
سرش آنگاه در پای تو باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر ابراز longing و عاشقانه به محبوبش میکند. او نمیخواهد فقط در طواف محبوب باشد، بلکه خواستار دیدار و حضور اوست. شاعر به زیبایی چشمان محبوب اشاره میکند و حسرت زیبایی و عشق او را میکشد. او به سرمستی و خوشی ناشی از عشق اشاره میکند و بر شیرینی سخنان و احساساتی که از محبوب میگیرد تأکید مینماید. در پایان، شاعر آرزو میکند که جانش در پای محبوب نهد و از او خواسته میشود تا به او نزدیکتر شود.