نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۸ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای کاش که این سینه دری داشته باشد

تا یار ز دردم خبری داشته باشد

یا با دل ما صبر سری داشته باشد

یا رحم بر آن دل گذری داشته باشد

تا کی گذرد عمر کسی در غم هجران

فرخنده شبی کان سحری داشته باشد

شد عمر گرانمایه ما صرف محبت

ای کاش که آخر ثمری داشته باشد

سوزیم بیک آه زمین را و زمان را

گر دود دل ما شرری داشته باشد

بر داشتم‌ام شب همه شب دست تضرع

ای کاش دعاها اثری داشته باشد

گردد قدم ار رنجه کنی جانب عشاق

خاک قدمت هر که سری داشته باشد

در بوم دل از هجر تو بس خار که کشتم

بو کز گل وصل تو بری داشته باشد

راز دل خود فیض به بیگانه نگوید

گر یار ز حالش خبری داشته باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حسی از درد و longing نسبت به یار و عشق می‌پردازد. شاعر آرزو می‌کند که کاش سینه‌اش دری داشت تا یار از رنج او خبر دار شود و یا حداقل دلش صبوری برای تحمل این دوری داشته باشد. او از عمر خود می‌گوید که در غم جدایی گذشته و کاش نتیجه‌ای از محبتش به دست می‌آمد. شاعر همچنان افسوس می‌خورد که دلش به این سوز و آه می‌سوزد و دعاهایش بی‌اثرند. در نهایت، او به این فکر می‌افتد که اگر یار از حال او باخبر باشد، شاید حالش بهتر شود و راز دلش را با دیگران در میان نگذارد. این شعر به وضوح نشان‌دهنده غم و انتظار شاعر برای وصال یار است.