غزل شمارهٔ ۲۹۹ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کاش از دل بی دل خبری داشته باشد
زین قصهٔ مشکل خبری داشته باشد
گر از دلم آگاه شدی رحم نمودی
ای کاش دل از دل خبری داشته باشد
ای کاش بداند جگر است این نه سر شکست
از خارج و داخل خبری داشته باشد
کشتم همه مهر و درویدم همه غم کاش
زین مزرعهٔ دل خبری داشته باشد
ایکاش بداند که چه کشتم چه درودم
زین کشته و حاصل خبری داشته باشد
ای کاش بدانم که چرا میکشدم زار
مقتول ز قاتل خبری داشته باشد
زان خواستم از وی نظری تا بدهم جان
کاش از دل سائل خبری داشته باشد
ای کاش بفهم سخن ناصح پر گو
دیوانه عاقل خبری داشته باشد
در بحر غم عشق غریق است دل فیض
ای کاش ز ساحل خبری داشته باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر آرزو میکند که معشوقش از حال دل او باخبر باشد و به او رحم کند. او از آسیبهایی که عشق به او زده و مشکلاتی که از آنها رنج میبرد، صحبت میکند و از بیخبری معشوقش lament میکند. شاعر همچنین به دل درد و غم ناشی از عشق اشاره کرده و آرزومند است که معشوقش از وضعیت او آگاهی یابد و درک کند که دلش چگونه در درد و رنج غرق است. در نهایت، او تمنا میکند که روزی معشوق از آنچه در دلش میگذرد باخبر شود.