غزل شمارهٔ ۳۲۷ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
طرف گلزار گذشتی ز تو گل زار بماند
خار حسرت ز رخت در دل گلزار بماند
آنکه ره جانب او رفت دگر باز نگشت
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
زاهد بیخبر از سرزنشم دست نداشت
آنکه این کار ندانست در انکار بماند
یار بگذاشت مرا با من و بگذشت از من
راحت جان شد و اغیار دل آزار بماند
گشت بیمار که شاید بعیادت آئی
نگرفتی خبری از دل و بیمار بماند
هر که یک جرعه ز خمخانهٔ عشق تو چشید
دیدهاش تا به ابد در کف خمار بماند
فیض بیچاره رهی جانب مقصود نبرد
در بیابان غم بیهده ناچار بماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به احساسات ناشی از عشق، حسرت و جدایی میپردازد. شاعر از گذر از گلزار یاد میکند، جایی که یاد و حسرت معشوق در دل باقی مانده است. او اشاره میکند که افرادی که به عشق واقعی میرسند، دیگر بازگشتی ندارند و در دل حرم یار باقی میمانند. زاهدان که از زیبایی و عشق دور هستند، از سرزنشهای شاعر بیخبرند. شاعر با بیان اینکه یارش او را رها کرده، از درد جدایی و غم سخن میگوید. او به حال بیمار در عشق اشاره میکند که انتظار عیادت از یارش را دارد، اما خبری از او نمیشود. در انتها، شاعر میگوید هر کسی که طعم عشق را چشیده، تا ابد در حسرت آن باقی میماند و در نهایت خود او نیز در وضعیت ناامیدی و غم رها شده است.